پارت صد و هفتاد و چهارم :

_ من غلط کردم نویان... آروم باش... نترس باشه؟... سعی کن فقط نفس عمیق بکشی.
نویان_ آیییی... دل... دلی... د... دارم... می... میر... م.
صدای درگیری نویان با خودش و تقلا برای حفظ تعادل یکهو با یه صدای خشک، قطع شد.
صدای ساییده شدن لباس روی کاشی ‌های خیس حمام بعد یه ضربه‌ خفیف و بعد سکوت.
با شنیدن اون صدای خفه، تمام خون بدنم به سرم هجوم برد.
وحشت آنی باعث شد در رو با تمام توانم هل بدم و همون طور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت البرز در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه البرز
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    بازم برای بار هزارم دلوین احمق دلوین احمق 🤦 ♀️

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    1

    اردوان جان چجوری تونستی انقدر سریع تشخیص بدی هروئینه؟🤔😏😏

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    طرفدال های اردوان نظرتون چیه؟😎🤣

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    کیبورد من چرا اینجوریه آخه. طرفدال چیه، طرفدار 😑

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    1

    اینم مشکوکه😂ربطی به ما فن های اردوان نداره بالاخره اردوان جون توی هر چیزی سررشته داره اینکه بد نیست🙃😁😎😎

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    بابا اردی جون از خودمونه 😉اردی خودش زیر دست من بزرگ شده🗿

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    عجبا😂😂به فال نیک میگیرم حرفتو

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    بالاخره داداشیا باید مواداشون بشناسند دیگه😏

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    0

    یعنی کامنت هات همه اش یه لبخند روی لبمه میخونم🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    از بس پسرم گنگستره ،،چیه مگه حالا یک تشخیص بود الکی از کاه کوه نساز 😎

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    عا دقیقا ببین تو این پارت چه قدر جنتلمن بود🥹😋

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    تا قبلش میگفتی پسرم آفتاب مهتاب ندیده ست دست به سیاه سفید نمیزنه اینجا شد گنگستر جنتلمن 🤨ایشش حسودیم شد اصلا قهرم🗿💅🏻

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    مخفی جان ابروی منو صابرو خودتو نبر این چه طرز صجبت کردنه😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    پسر من اردوان خوش قد بالا با اون بربازوهای پرحجمش همه چی تمومه البته از نوع خوبش بله اطلاعاتش زیاده ،چشم نداری ببینی ،،دیدی گفتم یکی به پسرم حسودی می کنه میخواد براش پاپوش درست کنه بیاین خودش اومد اعتراف کرد ،((مرد مخفی دو قطبی))

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اخرش سر این رمان و حمایت از اردوان پیر میشی سعیده

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    ازش حمایت نکن سعیده دو روز دیگه گوشه خیابون پیداش میکنی😂😐

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    پسرت تو همه چی سررشته داره

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    من دیشب فهمیدم هروئینه،اردوان نفهمه😂😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    2

    من با شما باید یه گفتگوی خصوصی داشته باشم مریم جان بفهمم این حجم اطلاعات راجب این کوفتی ها از کجا داری

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اگه میخوای منو پیدا کنی بیا رو اَبرا😂🤤

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    امیدوارم صابر از این چیزا بلد نباشه وگرنه بدجور براش جنگی میشم🙄😐

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    صابر محموله هارو جابه جا میکنه اگه ندونه که اشتباه میفرسته😂😂

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    چجوری متوجه شدی خدایی؟🤣 من ته باهوش بودنم همونجا که فهمیدم مواد مخدره تموم شد. شماها نوعش هم تشخیص دادین لعنتی ها🤣💖

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    به خدا که جزو عجایبات هشت گانه ان

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    داداشم مردمخفیه ها😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    منم برام سواله چه طور فهمیدن😂

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    2

    مریم ترسناک شدی 😎

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    خودمم از خودم دارم میترسم😂😐

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂دارید خطرناک میشید

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    سوال خیلی خوبی بود البته اکثرا راجب این چیزا اطلاعات دارن :/

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    بابا اردوان خوش اینکارس 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    2

    اردوان انگار مجسمه رو می شناخت

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    2

    حالا چرا شکوند دلوین چه جوری برش گردونه،بیا دلوین با مافیا در نیفتاده بودی که افتادی

    ۲ ماه پیش
  • سارا 8

    0

    الان باید یه پلاستیک بیارن مجسمه خورد شده و خورده هاشو با مواد داخلش بریزن توش و ببرن تحویل بدن😂😂بگن بیا جنسش خوب نبود🥲😂😂

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اونا هم میگن ببخشید دفعه بعدی مرغوبشو میدیم😂😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا ۸

    1

    موافقم😂چه وضعشه

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    عصبی شد میخواست بدونه چی توشه ولی الان چه طوری بهشون برگردونه؟ من مطمئنم مافیا با اسلجه میریزن تو خونشون ولی اینا خونه نیستن بیمارستانن

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    فک نکنم بریزن خونه،خونه اردوان رو میشناسن

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    خب منم میگم خونه اردوانو میدونن میریزن تو خونه تا اون مجسمه رو بردارن ولی میبینن اونا خونه نیستن

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اردوان گردنشون رو میشکنه😐

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    👍👍

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    اگه مجسمه مال خوداردوان باشه چی؟!ینی منظورم اینکه اردوان تامجسمه رودیدیه جوری شد،بوی آشنای توی اون اتاق،شناسایی شماره دلوین،آنقدرساده بودن مسئله اون سگه..همه ی اینامشکوکه.مثلاشایدمال همین داداش اردوان باشه که مردمخفی خودمونه(البته شاید)نمی دونم متوجه منظورم میشین یانه فن بیانم ضعیفه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    همه اینا به کنار اگه بیمارستانی که میرن مال خودشون باشه مهسان بفهمه که دیگه هیچی:/

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    1

    وای بدترین اتفاقه🤣. مهسان وقتی میفهمه اینا با هم رلن که دختره مواد مصرف کرده داره میمیره.

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    و فکر کن چه اشنایی از اب در بیاد😂😑💔از همین الان اگه اون هروئین نویانو نکشه مهسان میکشتش

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اوه اوه یه استرس دیگه اضافه شد

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    1

    مهسان فطعا اتیشش میزنه😂😑فکرشو کن از یه عده بدت بیاد بعد دست رو داداشو عشقت بذارن😂😐خدایی سختم هست😂😐

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    بعد دختره مواد هم زده باشه 😂😂 البته همشو سر دلوین خالی میکنه😑

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂👍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    نکنه بلایی سر نویان بیاد وایی😑

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    اخی عزیزم تو هم به زمان پارت گذاری ها رسیدی دیگه مثل ما شدی😂😁

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    آره و ای کاش نمیرسیدم خواهر 😂🥲

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    خوبه مبارکه😂❤️

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    آخه من واقعا توانایی صبر کردن ندارم که وایسم پارت بعدی بیاد 😂💔 برای فیلم دیدنم همینم . میذارم چند قسمت رو هم جمع شه که جای حساس تموم نشه و من انتظار بکشم 😂🥲

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    پارت های من طولانیه عزیزم ساپورتت میکنه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عه چرا اخه

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    تبریک دنیاجون بالاخره بعد یه قرن خودتو رسوندی😂

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    مچکرم زن صابر ولی واقعاا به شدت استرسی شدم این چند پارت آخر 🥲🫠

    ۲ ماه پیش
  • پای قصه کیانا

    0

    دلوین هر بار میگه این بار دیگه درستش می کنم من بیشتر می ترسم چون می دونم پنج دقیقه بعد یه فاجعه جدید اتفاق میفته 😂💀

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    لحظه ای که مهبد به دلوین گفت فقط بلدی دردسر درست کنی دلم خواست بزنمش🤣 به تووچه، خود نویان خورد تقصیر دلوینه مگه؟

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دیواری کوتاه تر از دلوین پیدا نکردن

    ۲ ماه پیش
  • نفسی

    0

    اون لحظه ای که اردوان پودر رو روی زبونش گذاشت انگار صدام بهش میرسید گفتن مرد حسابی تو دیگه چراا 😭😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    0

    من نگران بودم یه بلایی یر اردوان هم نیاد غوزبالاغوز شه😂💔

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اردوان مثل نویان یه مشت نخورد که 😂😂بعدشم اینو نمیخورن از بینی میکشن داخل بخاطر همین نویان تشنج کرد

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    والا مریم داری منو میترسونی😂از پریشب با مردمخفی خوب زدید تو ارشاد این کارها😂😂

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    وای بچه ها الان میان رمان کیانا رو توقیف میکنن منم میبرن😂😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    اره😂بکهو تیتر میزنن این رمان به دلیل پخش و تبلیغ مواد مخدر پلمپ شده است😂بعد شمارو میگیرن منم تخمه مبفروشم اصلا دوست شما نیستم اصلا شما کی هستین😂چرا من دارم ریپ میزنم تورو تو اصلا چرا منو ریپ زدی😂😐🤌

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اگه قرار باشه من سقوط کنم شما رو هم با خودم میکشم پایین😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چه رک😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خدا نکنه😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این حجم از پیام های مشکوک و حرفای ترسناک واقعا همینکه تا الان همه چی رواله معجزه است😂

    ۲ ماه پیش
  • نفسی

    0

    اره خب ولی بازم برام استرس زا بود نگکران بودم اونم جیزیش بشه اخه فکرشو بکن اردوان با اون هیبت یکهو تشجن کنه یعنی من خودم رسما همون لحظه سکته مینمایم😐

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    تصورشم استرس زا😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خدانکنه قشنگم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    با تشکر از توضیحات مفیدتون😂

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    همه کامنت هاتون و خوندم🤣💖. تئوری جدید: مریم خواهر مرد مخفیه و دستش تو کاره احتمالا. معامله ها رو میچینه و پول پارو میکنه. بخاطر همین هم اطلاعات داره. مرد مخفی هم احتمالا قبل از اینکه بیاد کامنت بذاره با صابر میرن ی چیزی میخورن که اینجوری میشه. (شوخی میکنم بچه ها ی وقت ناراحت نشین قربونتون برم🧡😘)

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    چرا باید ناراحت بشن حرف بدی که نزدی من حیف هیچ اطلاعاتی در این خصوص ندارم تا به جای مریم من خواهر مخفغی میشدم اخه خیلی دوست دارم شوهر یا داداشم میبود😭🥺این بشر خیلی خفنه

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    فکر کن مرد مخفی داداشت باشه. باید خیلی خفن باشه نه؟ منم میخواام😭. البته اگه عاشق میشدی یا رل میزدی ی گلوله تو مغز طرف خالی می کرد. اصلا انقدر گیره که نمیتونستی رل بزنی حتی😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    وای من که از خوشی بال درمیاوردم😂😎

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    حالا اگه داداشت مردمخفی بود جرات داشتی عاشق بشی

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اره چه خفن داداشت مردمخفی باشه😎😎 اردوان باباش مافیاس اونم خفنه😎😎

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بله اونوقت نمیتونی جم بخوری

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    ای بابا المیرا عزیزم تو حتما باید پای شوهر منم وسط بیاری؟ چی کار به صابر من داری صابر جز نقل و نبات چیز دیگه ای نمیخوره خودم میکشمش اگه بفهمم رفته پای منقل😐😂🤦 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    خندم میگیره بخدا فائزه. سعیده تو همه کامنت هاش ی اسمی از مرد مخفی میاره و ی تیکه میندازه. منم همش دارم صابر بنده خدا رو با خاک یکسان میکنم😂🤚. ببخشید 💖

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    اره هرکدوممون گرفتیم روی یکی😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همه دارن یکی رو ناکار میکنن

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    نه بابا راحت باش ولی خواهیم دید چه میشود😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    با تشکر از تکرار جملات من😂باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤍😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این خیلی بیشتر به همه چی میخوره موافقم😂👍

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    بچه ها از حرف های نویان چیزی برداشت کردین؟

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    داره به سهراب اشاره میکنه

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    به نظر من منظورش اون اکس اشغالش بود که خیانت دید ازش

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • ژیلا

    2

    یا داره به سهراب اشاره میکنه یا داره یه چیزی رو میگه که فقط خودشو دلویثن ازش خبر دارن

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    دیگه دارم زیادی کامنت میذارم. شورش و در آوردم😑.

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    شک نکن به اندازه منو حنانه و فائزه کامنت نمیذاری😂

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    وای سارا. فقط کامنت های مرد مخفی که داره از ماتریکس خارج میشه🤣 ار پارت بدتر از پارت قبل. خدایی کامنت ها از اون پارت بوسه مرد مخفی و دلوین وقتی بچه تو بغلشون بود داره خطرناک میشه😁

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    دقیقا همه این سم بازی ها از اون پارت بوسه شروع شد😂😐

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    شما زیاد کامنت میزارین من محدود میشم😂😂

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    تو همین که اون قضیه جنایی رو ببندی دیگه محدود نمیشی😂به خودت رحم نمیکنی به ما رحم کن خواهر

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    خوب بود👍👍😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂👍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نه عزیزم راحت باش این چه حرفیه

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    فکر نمیکردم تو این رمان شاهد گریه یکی از شخصیت های مرد باشیم. شاید باورتون نشه ولی با گریه مهبد گریم گرفت. اصلا همین که گفت مهبد شروع کرد گریه کردن، من انگار دلم ریخت

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    2

    به جون خودم شاید باورت نشه المیرا من وقتی که دیگه دلوین داشت له له میزد برای نویان اشکام سرازیر شد اما همینکه مهبد اشک ریخت من دراز کشیده بودم صاف روی تختم نشستم و با استرس و گریه بقیشو خوندم کیانا دستش درد نکنه چنان ماجرارو مینویسه که رسما داشتم گریه میکردم

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    2

    ولی اون پارتی که دلوین تشنج کرد و حالش بد شد مگه مردمخفی هم اشک تو چشماش جمع نشد؟مگه صابر نگفت که اشک تو چشماش جمع شد به خاطرهمین سریع افرادشو از اتاق بیرون کرده تا متوجه چشمای مردمخفی نشن اما خب اولین مردی که توی این رمان گریه کرد مهبد بود🥲

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    وای راست میگیا. مرد مخفی و یادم رفته بود😭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم عزیزم🥺

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    2

    وای اره🥺من خیلی احساساتی نیستم ولی خب سر این پارت یه جوری شدم انگار واقعیه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🥺

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    کامنت های مرا مخفی داره رفته رفته از ماتریکس خارج میشه🤣. اصلا طنز سیاه کامنت های ایشونه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دارن ترسناک میشن

    ۲ ماه پیش
  • نینا

    1

    من همه چی رو درست می کنم گفتن اردوان قلبمو زیرورو کرد اردوان جان لطفاً این بار واقعاً درستش کن چون ما دیگه توان از دست دادن نویان رو نداریم 😭💔

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    2

    نه فکر نکنم از دستش بدیم چون قراره به دلوین خیانت کنه

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    1

    نویان چیزیش نمیشه اما راجب دلوین نمیتونم قول بدم😂😐مهبد و اردوان قورتش میدن

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • نینا

    1

    اردوان مجسمه لعنتیو شناخت ولی نمیتونم ثابت کنم😑

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • زیبنده

    0

    دلوین با اون همه ترس و گریه هنوز به اردوان اعتماد کرد😭 چه قدر رابطشون توی این پارت قشنگ بود

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️